السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

421

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

فصل هشتم : ديدار موسى با خضر عليهما السّلام در تفسير على بن ابراهيم آمده است : هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داستان اصحاب كهف را بازگو فرمود قريش گفتند : داستان دانشمندى را بازگو كه موسى از او پيروى نمود . چرا كه خداوند در قرآن فرموده است : « وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً ؛ « 1 » و هنگامى كه موسى به شاگردش گفت : دست از سير و طلب بر ندارم تا به مجمع البحرين برسم يا آنكه روزگارانى دراز راه بپيمايم . » آنگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند : روزى موسى بر فراز منبر ، مردم را با آيات تورات پند مىداد . در آن حال با خود انديشيد كه خداوند بنده‌اى داناتر از مرا نيافريده است . در همين لحظه جبرئيل فرود آمد و به او گفت : در منطقه تلاقى ميان دو دريا در كنار صخره‌اى با مردى بسيار داناتر از خويش ديدار نما و از دانشش بهره ببر . موسى به همراه يوشع بن نون به راه افتاد . آنان ماهى نمك سوده‌اى را نيز براى زاد راه برداشتند . آن‌دو به كنار آن صخره رسيدند و مردى را ديدند كه به پشت خوابيده است . آنها او را نشناختند . در اين‌حال يوشع ماهى نمك سوده را در آب رودخانه شست و روى تخته سنگى گذاشت . آن رودخانه آب حيات بود و ماهى زنده شد و به درون آب جهيد ولى موسى و يوشع ماهى را فراموش كردند و به راه خود ادامه دادند . پس از چندى كه پيش رفتند موسى به يوشع گفت : « آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً ؛ « 2 »

--> ( 1 ) . سوره كهف / 60 . ( 2 ) . سوره كهف / 62 .